شمس الدين محمد كوسج

16

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

نه از مردم است اين ز آهرمن است * من ايدون گمانم كه تخم « 1 » من است ازين جنگى گرد شايد چنان * كه در ديدهء رستم آرد سنان بدين كفت و بازو و اين زور « 2 » و يال * به گيتى ندانم كس اين را همال گمانم كه روز نبرد اين دلير * تن اژدها را « 3 » درآرد به زير تو گويى كه از دانش « 4 » آگاه نيست * به چشمش همان شاه و چاكر يكىست بدين تندى و تيزى خويش كام * سر ژنده‌پيل اندر آرد به دام مگر آفريننده بخشودمان * كه آسان همى راه بنمودمان آمدن گرسيوز و بردن برزو پيش افراسياب « 5 » وزان پس به گرسيوز آواز داد * كز ايدر بران باره بر سان باد به نرمى بياور به نزد منش * به چربى به دام آورم گردنش مگردان به تندى زبان را بدوى * نبايد كه رنج آيدت « 6 » زو به روى سپهبد سبك كرد سويش « 7 » عنان * وزان « 8 » موى بر تن شده چون سنان چو آمد به نزديك پرخاشجوى * شگفتى فروماند در كار اوى ورا ديد آشفته چون پيل مست * يكى بيل مانند گرزى به دست سپهدارش از دور آواز داد * چو لرزان يكى شاخ از تندباد به چربى « 9 » به دو گفت كاى نام‌جوى * چرا برفروزى به « 10 » بيهوده روى كسى را بدين دشت پيكار نيست * همان ميهمان « 11 » نزد كس خوار نيست

--> ( 1 ) . ن ، م : بخت . ( 2 ) . ن : بدان زور بازو و اين كفت . ( 3 ) . ن : تن پيلتن را ؛ م : تن و يال رستم . ( 4 ) . ك : جانش ؛ متن : ن ، م ، پ . ( 5 ) . عنوان از ك ، در ن عنوان خوانده نمىشود در « م » جاى عنوان سفيد است ( 6 ) . ن : آورد . ( 7 ) . ن : رويش . ( 8 ) . ن : ورا . ( 9 ) . ن : نرمى . ( 10 ) . ن : چون ( ! ) . ( 11 ) . ن : مهمان ( ! ) .